آیدین آغداشلو

  • تـولد: 08. آبان 1319
  • محل تـولد: رشت
  • بازدیدها: 16411

زندگی‌نامه، آثـار و سوابق هنری

وی فرزند محمد بیک آغداشلو (حاجی اوف) و ناهید نخجوان است که در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در محلهٔ آفخرای شهر رشت به دنیا آمد. پدرش از مهاجران قفقازی و عضو حزب مساوات قفقاز بود و خاندان وی نیز نام خانوادگی خود را از نام شهر کوچک آغداش گرفته‌اند. مادر او، نوه بهمن میرزا پسر عباس میرزا بود. پدر وی با دیدن استعدادش در نقاشی، او را برای نخستین بار پیش حبیب محمدی، نقاش اهل رشت و معلم نقاشی برد. آیدین آغداشلو، 11 ساله بود که پدرش را از دست داد، پس از آن به همراه مادرش به تهران رفت  و در آنجا در کلاس‌های نقاشی موسیو بازیل نام نویسی کرد. در سال ۱۳۳۲ وارد دبیرستان جم در محله قلهک شد. اولین اثر نقاشی او زمانی که 14 ساله بود به فروش رسید. 2 سال بعد، وی طراحی گرافیک را در موسسه تبلیغاتی آشنا آغاز کرد و چندی بعد در بخش تبلیغاتی روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد. آغداشلو در 19 سالگی به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۶، از ادامه تحصیل منصرف شد. اولین مقاله‌اش را در زمینه نقد هنری، در مجله اندیشه و هنر، به سردبیری ناصر وثوقی انتشار داد و از آن پس نگارش نقد هنری و ادبی را ادامه داد. در سال ۱۳۵۱، او به عنوان شریک در شرکت تبلیغاتی گام مشغول به کار شد. دو سال بعد و در سال ۱۳۵۳، استاد آغداشلو برنامه تلویزیونی: شیوه‌های دیدن را در رادیو تلویزیون ملی ایران، در زمینه هنرهای تجسمی تهیه و اجرا کرد که تا سال ۱۳۵۵ ادامه داشت. وی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷، در هنرستان هنرهای زیبای پسران و دانشکده هنرهای تزئینی به تدریس مشغول بود و در طی همین سال‌ها در انجمن ایران و آمریکا در تهران یک نمایشگاه انفرادی نقاشی برگزار کرد. نقاشی‌های به نمایش درآمده اغلب از اشیای معلق، آدمک‌ها، و چند اثر مربوط به رنسانس بود. استاد آغداشلو، مجموعه‌ای از کتاب‌ها و نسخه‌های خطی را که جمع‌آوری کرده بود در موزه نگارستان به نمایش گذاشت. وی به نگارش، طراحی و اجرای فیلمنامه‌ای به نام رنگین کمان پرداخت که شامل نقاشی‌های متحرک بود و نویسندگی و اجرای دو فیلم مستند درباره خوشنویسی و کاشی‌کاری در معماری کهن ایرانی را بر عهده گرفت. آیدین آغداشلو، در تأسیس موزه رضا عباسی در سال ۱۳۵۶، نقش مؤثرى داشت و به سرپرستى آن منصوب شد. مشارکت در تاسیس و برنامه‌ریزی موزه هنرهای معاصر تهران، موزه کرمان و موزه خرم آباد از دیگر فعالیت‌های او در این زمینه است.

وی یک سال پس از انقلاب اسلامی، کار گرافیک را از سر گرفت و از سال ۱۳۵۹ در دانشکده هنر دانشگاه الزهرا، دانشگاه آزاد و دانشگاه کرمان تدریس کرد و در ضمن به ایراد بیش از 200 سخنرانی در ایران و خارج از کشور پرداخت. آغداشلو از سال ۱۳۵۹، نقاشی را در سطح وسیعی آغاز کرد و از آن پس در بیش از 30 نمایشگاه گروهی شرکت کرد. در سال‌های آغازین دهه ۱۳۶۰، وی به تحقیق و نوشتن فیلم‌نامه برای دو فیلم: تاریخچه خط و کارگاه‌های سنتی برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی پرداخت و کلاس‌های نقاشی کارگاه آزاد: هنرکده زنگار را راه‌اندازی کرد و در آن به تدریس پرداخت. در ۱۳۶۲، وی در ساختن مجموعه: به سوی سیمرغ، دربارهٔ تاریخ نقاشی ایران از آغاز تا سده چهاردهم قمری، با صدا و سیما همکاری داشت. او در زمینه نوشتن و ساخت فیلم مستند درباره هنر ایران نیز فعالیتش را ادامه داد و مجموعه‌ای در 13 قسمت، با عنوان: به سوی سیمرغ را درباره تاریخ نقاشی ایران تا قرن چهاردهم هجری برای صدا و سیما ساخت.

او تا سال ۱۳۸۵ چندین کتاب منتشر کرد که از آن جمله می‌توان به: تک چهره ها، آقا لطفعلی صورتگر شیرازی و سال‌های آتش و برف اشاره کرد.  وی در تمامی سال های فعالیت خود، تنها سه بار در ایران نمایشگاه نقاشی انفرادی برگزار کرده است. نخستین آن در سال ۱۳۵۴ در انجمن ایران و آمریکا در تهران بود. دومین آن نمایشگاه انفرادی طراحی های روی جلد در بی ینال گرافیک موزه هنرهای معاصر در سال ۱۳۷۸ و سومین آن که در سال ۱۳۹۳ در گالری اثر در تهران برگزار شد. البته او در نمایشگاه های مختلفی در سراسر دنیا شرکت کرده است. نمایشگاه گروهی هنر معاصر ایران در نمایشگاه کریستیز لندن، نمایشگاه انفرادی آثار نقاشی و گرافیک در دانشگاه مدیترانه ی شرقی، نمایشگاه گروهی گالری آرتا در تورنتوی کانادا تنها چند نمونه از این نمایشگاه ها هستند. او همچنین نوشته‌هایی در نقد هنری و سینمایی، پژوهش‌های تاریخ هنر، و سفرنامه انجام داده است. آغداشلو، روش ریزه کاری و استادکاری در نقاشی کلاسیک را پیگیری نمود. و با تأثیرپذیری از کارهای سالوادور دالی، نقاش فراواقع‌گرای اسپانیایی، به نقاشی با فرمی آزاد پرداخت. این همان شیوه‌ای بود که او در جوانی، با تصویرگری کتاب‌های درسی تاریخ نوشته شده توسط باستانی پاریزی، در آن مهارت یافته بود. استاد آغداشلو، با وارد کردن فضاهای سورئال در کارهای خود و نقاشی کردن اشیای معلق که سایه‌شان بر زمین می‌افتاد از شیوهٔ ساندرو بوتیچلی پیروی می‌کرد. او سپس به فضایی سورئالیستی جورجو دکی‌ریکو روی آورد و در مجموعه سال‌های آتش و برف، به کشیدن آدمک‌هایی پرداخت که صورت نداشتند؛ تا بتواند بدین گونه ناخودآگاه مرموز و وهم‌آمیز آنان را تصویر نماید. همگی آثار او در دوره پیش از انقلاب ۱۳۵۷، تقلیدی از شیوه‌های رنسانس و مکتب فلاندری بود. اما پس از انقلاب، هنر ایرانی؛ همچون طراحی، نگارگری و خوشنویسی، جای هنر ایتالیایی را در کارهای او گرفت.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ و جنگ ۸ ساله، بیشتر کارهای آغداشلو با تأثیر از از ویرانی‌های جنگ در نماد کلبه‌ها و مناظر متروک، پنجره‌های پوسیده چوبی سبزرنگ با شیشه‌های شکسته، درهای کهنه با قفل‌های زنگاربسته، و تصویر تیغه‌های مرگبار که نشانی از موشک‌های فرود آمده بر شهرها بود پدیدار شد. او کارهای دوران جنگ خود را خود تک‌چهره‌ نقاش در ۴۸ سالگی و شفاعت فرشتگان نامید که بیانگری افسردگی و نا آرامی‌های ناشی از ویرانی جنگ و اعتراض بود. او چند نقّاشی نیز برای چند جلد کتاب از بهرام بیضایی مانند: عیّارنامه، دیباچهٔ نوین شاهنامه و طومار شیخ شرزین کشیده است.

آغداشلو سال ۱۳۵۱ با شهره وزیری‌تبار، هنرپیشه تئاتر و سینما، که با نام هنری شهره آغداشلو شناخته شده است، ازدواج کرد. ازدواج آن‌ها تا سال ۱۳۵۹ به طول انجامید، پس از جدایی، شهره از ایران رفت. آیدین دوباره در سال ۱۳۶۰ با فیروزه اطهاری، دانش‌آموخته معماری، که از دانشجویان خودش بود، ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر به نام‌های تکین، زاده شده در سال۱۳۶۱، و تارا، متولد سال ۱۳۶۶ شد. آیدین آغداشلو، در مراسمی که روز سه شنبه ۲۲ دی ماه ۱۳۹۴ در سفارت فرانسه در ایران برگزار شد نشان هنر و ادب شوالیه فرانسه را دریافت کرد.

 

آثار

۱۳۸۳ - شبانه - کارگردان: امید بنکدار و کیوان علی‌محمدی / طراحی صحنه و لباس
۱۳۷۲ - هبوط - کارگردان: احمدرضا معتمدی / طراحی پوستر
۱۳۶۴ - کفش‌های میرزا نوروز - کارگردان: محمد متوسلانی و نویسندگی داریوش فرهنگ / طراحی پوستر
۱۳۶۱ - حاجی واشنگتن - کارگردان: علی حاتمی / طراحی پوستر


نوشته‌ها

نوشته‌های آغداشلو در بارهٔ هنرهای تجسمی معاصر و گذشته ایران و جهان، در زمینه‌هایی مانند هنر کهن ایرانی، مینیاتور، نقاشی، سفالگری، کاشیکاری، و نقد فیلم بوده‌اند. او از جمله هواداران هنر ایرانی - اسلامی و خوشنویسی است. او تلاش کرده است تا هنرمندان قدیمی مانند میرزا رضا کلهر، آقا لطفعلی شیرازی، و خوشنویسان و نگارگران سدهای ۱۲ و ۱۳ قمری را به دیگر بار معرفی و در معرض اذهان قرار دهد. او همچنین سفرنامه‌هایی از مسافرت‌های خود به سوئیس و نیویورک در آمریکا، نوشته است.

 

کتاب‌شناسی

۱۳۵۳ -۱۳۷۰ - از خوشی‌ها و حسرت‌ها - برگزیده مقاله‌ها - انتشارات کتاب آبان
۱۳۵۳ تا ۱۳۹۳ - حرف آخر - مجموعه مقالات - انتشارات کتاب آبان
۱۳۵۳ - ۱۳۹۰ - از دور و نزدیک - ۴۵ مقاله و گفتگو دربارهٔ سینما - انتشارات کتاب آبان
۱۳۷۸ - ۱۳۸۱ - گفتارها و گفتگوهای دیگر - برگزیده مقاله‌ها و گفتگوها - انتشارات کتاب آبان
- آقا لطفعلی صورتگر شیرازی - دربارهٔ لطفعلی شیرازی، نقاش دوران قاجار
- سال‌های آتش و برف - کارهای مربوط به مجموعه‌ای با همین نام - انتشارات کتاب آبان
- از پیدا و پنهان - گفتگویی بلند با اصغر عبداللهی و محمد عبدی
- آسمانی و زمینی- نگاهی به خوشنویسی ایرانی از آغاز تاکنون - گفتگوی بلند با قاسم هاشمی‌نژاد - انتشارات کتاب آبان
- این دو حرف - مجموعه مقالات وی در زمینه‌ها و زمان‌های گوناگون در مجله‌ها و روزنامه‌ها
- نیمه دیگر - مجموعه کارهای سنتی و مرمت‌گری آغداشلو شامل نمونه‌هایی از کارهای وی در موزه رضا عباسی

 

کتاب از پیدا و پنهان

مروری بر زندگی آیدین آغداشلو

کتاب از پیدا و پنهان شامل گفت‌وگوهایی با آیدین آغداشلو است. این گفت‌وگوها توسط اصغر عبدالهی و محمد عبدی با وی صورت گرفته است. اولین جلسه مصاحبه، در اواخر آذرماه ۱۳۷۶ و آخرین آن در خرداد ۱۳۷۸ انجام می گیرد. کتاب از پیدا و پنهان یک دیباچه دارد و در ادامه گفت‌وگوها در سیزده جلسه تنظیم شده‌اند و در انتها سال شمار زندگی آیدین آغداشلو است. در ادامه با معرفی کتاب از پیدا و پنهان با همراه باشید. مصاحبه کنندگان در دیباچه اول کتاب از پیدا و پنهان اذعان می دارند که شاید این کتاب با گفت‌وگوهای مرسوم متفاوت باشد. آن ها سعی نکرده‌اند که دائماٌ سوال کنند، تنها جرقه ای زده‌اند و اجازه داده‌اند تا او حرف بزند و هر جا که حرف های آیدین آغداشلو در مورد آن موضوع خاص تمام شد جرقه بعدی را آغاز کرده‌اند. کتاب از پیدا و پنهان به وجوه مختلف شخصیت، کار و زندگی او می پردازد. و در کنار زندگی شخصی او به گذر فرهنگ و تاریخ و ادبیات و هنر این مرز و بوم از زاویه دید مشاهدات و تحقیقات او پرداخته می شود.

گفت‌وگو با دوران کودکی آغداشلو آغاز می شود. پدر آیدین آغداشلو در سال ۱۳۳۰ فوت می کند و تنها سه سال بعد از فوت پدر یعنی در چهارده سالگی او وارد بازار کار می شود و نقاشی می کشد و می فروشد. و این آغاز کار هنری اوست. او از شانزده سالگی کار گرافیکی را آغاز می کند. و از سن چهارده، پانزده سالگی با خریداری قطعه خطی از اسدالله شیرازی، شروع به خریداری و گردآوری مجموعه‌هایی از خوشنویسی و نگارگری و سایر هنرهای ایرانی می‌کند مجموعه‌ای که بعدها، در سال ۱۳۵۴ همه آن صد و بیست سی عدد کتاب و قطعه خط و مینیاتور را به موزه نگارستان فروخت.

گاهی اوقات هم که خط صدمه خورده ارزانی پیدا می‌کردم که با بودجه‌ام می خواند، می خریدم و اغلب با قرض و قوله. سنم که بیش تر شد، شهرت بیشتری در راسته عتیقه فروش ها پیدا کردم و بعدها خط های مجموعه ام به سی چهل قطعه رسید، ملزم شدم درباره ی دوره ها و شیوه ها و خوشنویس ها تحقیق کنم و ادامه دادم تا به امروز، تحقیق را و نه خریداری را ! انتشار مجله ی اندیشه و هنر باعث شد صاحب درک و تجربه ای بشویم که در شرایطی دیگر ممکن نمی شد. نگاه که می کنم، می بینم به جز چند نفری از نسل قبلی، کسانی مثل: نیما یا هدایت، تقریباً با همه بزرگان نسل خودمان آشنا شدیم، بزرگانی که در طول سال ها هم چنان بزرگ ماندند و بزرگانی که کوچک و کوچک تر شدند و شاید بنیانشان از همان خشت و گلی بود که هیبت و ارتفاع نداشت، ولی تاب سیلاب را، سیلاب گذشت زمان را نمی آورد. این فرصتی بود که ما توانستیم وجوه مختلف فرهنگ در حال تکوین و رشد سال های چهل را از نزدیک بشناسیم و لمس کنیم.

معلمی نیز بخشی دیگر از وجوه شخصیت اوست. بخشی که او خود می گوید: راجع به معلمی ام خیلی کم صحبت کرده ام. دیگران هم معمولا با این وجه کار من کمتر برخورد جدی کرده اند. انگار که معلمی که کرده ام به خاطر گذران زندگانی و اهمیت چندانی نداشته است. در صورتی‌که فکر می کنم در میان کارهایی مختلفی که دنبال کرده ام، معلمی مقام عمده ای داشته است.

آثار هنری آیدین آغداشلو نمایش اندیشه مرگ، فنای تدریجی است. دو مجموعه خاطرات انهدام و سال های آتش و برف از جمله مهم ترین مجموعه های هنرهای نو در ایران به شمار می رود. او در این کتاب به شرح کامل نقاشانی که او از آن ها تاثیر پذیرفته می پردازد و همچنین در مورد پیدایش ایده و تفکر نقاشی های خود شرح می دهد. او به طور کلی در مورد دوره های مختلف و نقاشی هایی که کشیده است می گوید که همیشه به شدت متعهد بوده است که هر آن چه را که دوست دارد بکشد. چیزهایی که دیوانه وار دوستشان داشته است. کاشی های شکسته، صورت مادرش، هنر ایرانی از این جمله اند.

در نتیجه نقاشی بازتاب وسوسه های زندگی آدم می شود از دفتر عمر آدم. پس اگر نقاشی عین زندگی است، باید باعث شود آدم تغییر کند، بیش تر بفهمد، بیش تر بداند و ابعاد تازه تری را کشف و درک کند.

او خود را همیشه نقاش فیگوراتیو می داند. اما با بررسی آثارش می توان دید که او ابعاد تازه ای به نقاشی فیگوراتیو داده است. او در آثار خود جز به جز یک فیگور را می کشد و بعد خط می زند، پاره می کند و یا مچاله می کند. او در این مصاحبه در پاسخ به پرسش های مصاحبه گران سعی می کند تا بیابد که چطور مرثیه خوان انهدام شده است؟

وی می گوید: وسوسه انهدام را در من می توان جای دیگری هم ردیابی کرد. در آدمی که کارشناس آثار هنری قدیمی است و یاد گرفته به دنبال اصالت ها و ارزش های محفوظ باشد و هر کجا که حس کند ارزشی فراموش شده یا حق اثری به جا نیامده، خط های نفیسی مچاله شده اند، نقاشی هایی زخمی و پوسته، پوسته شده اند، دلش به درد بیاید.

در فصل های دیگر کتاب از پیدا و پنهان از او درباره ی زندگی شخصی، نقاشان ایرانی، سینما، ادبیات داستانی، غیر داستانی، شعر، سیاست، موسیقی ایران و جهان، روشنفکر و روشنفکران ایرانی سوال می پرسند. آغداشلو خود به عنوان کسی که تاریخ هنر درس می دهد با نگاه تحلیلی و پرسش گر به بررسی روند تاریخی این هنرها می پردازد. و بعنوان کسی که خود شاهد اتفاقات مختلف اجتماعی، هنری، فرهنگی و سیاسی بوده است این نظریات تئوری را با تجربیات خود می‌آمیزد. و همین عامل در کنار خوش سخن بودن او به شیرینی این گفت‌وگوها می‌افزاید. او انسان جامع الاطرافی است و در زمینه های مختلف هنری بسیار دیده، شنیده، خوانده و تحقیق کرده است. خود او در مورد این جامع الاطرافی این طور می گوید:

فکر می کنم این بخشی از آن حرص و ولعی بود مختص آدم هایی که در کشورهای عقب افتاده زندگی می کنند و می دانند چه قدر کم و کسری دارند و منبعی هم در دسترسشان نیست و ناچارند همه چیز را خودشان یاد بگیرند و هر چاله ای را پر کنند، که شاید هم زیادی حرص می زدند و بسیاری از اوقات هم لازم نداشتند. شاید در یک جامعه با سر و سامان، که منابع زاد و در دسترس اند، لازم نباشد که آدم خودش همه چیز را شخصاٌ کشف کند! ولی ماها گمان کردیم که سفری طولانی در پیش داریم که سفر خطیری است و توشه ی راه باید پر و پیمان باشد، چون از کجا معلوم که به چه چیزی، چه وقتی احتیاج پیدا خواهیم کرد؟

آیدین آغداشلو از ابراهیم گلستان، شمیم بهار، نیما یوشیج، جلال آل احمد، صادق هدایت و بسیاری دیگر و نقش آن ها در زمینه ای که در آن مشغول به کار بوده اند، از تاثیری که بر نسل خود و نسل های بعدی خود گذاشته اند در این کتاب حرف زده است. کتاب: از پیدا و پنهان، در کنار شناساندن ابعاد مختلف زندگی و شخصیت و کار آیدین آغداشلو، سیر فرهنگ و هنر و تاریخ ایران و گاه جهان است، از زاویه دید یکی از بزرگترین نقاشان معاصر ایرانی. که بسیار خوانده، دیده و شنیده است و همواره سعی کرده است تا حاصلی بدهد و نقشی سازنده در فرهنگ و هنر مردم ایران داشته باشد.

چون دیدم یک جایی باری مانده روی زمین و کسی بر نمی داردش، و به خودم گفتم پس باید خودت بَرَش داری. جانش را نداری و با اصلا به تو مربوط نیست، باشد، ولی بار نباید روی زمین بماند. هول و هراس و دل شوره همه بارهایی که روی زمین مانده است رهایت نمی کند؛ هر بیست انگشت دست و پا را فرو می کنی توی سوراخ هایی که آب سد دارد از آن ها نشت می کند و الان است که دیواره بشکند. پس میخ می مانی و می چسبی به سد! منظره ی مضحکی است از دور، اما راه حل دیگری هم در جا به عقلت نمی رسد. فقط حواست جمع این می شود که سد نشکند. آرمان شریفت به ظاهر مسخره ات غلبه می کند. سد هم اگر شکست، شکست و خوشحالی که کار خودت را کرده ای! دارم توجیه می کنم؟ نمی دانم. اما از آل احمد یاد گرفتم که خوب است آدم ساکت نماند.

اديسه عسكری - نت نوشت

 

اگر محسن وزیری مقدم نبود، تاریخ هنر دچار نقصان و خدشه می‌شد
استاد آیدین آغداشلو، در مراسم بزرگداشت محسن وزیری مقدم در خانه هنرمندان ایران گفت: در سال‌های اخیر جامعه هنری ما بسیاری از بزرگانش را از دست داده است و من به رسم دوستی و ادب درباره بسیاری از آنها سخن گفته‌ام٬ گویی من مرثیه‌خوان چهره‌های فرهنگی کشور شده‌ام. او افزود: هنرمندان بخشی از جامعه ما را تشکیل می‌دهند که اثر هنری خلق می‌کنند و پس از مرگ آثارشان را از خود برای آیندگان به جا می‌گذارند. من همواره تصورم این بود که آثار هنرمندان پس از مرگ به جا می‌ماند اما با دیدن فیلم: هراس پرواز و اثری که محسن وزیری مقدم کنار ساحل با ماسه خلق کرد و موج دریا آن را با خود برد٬ نظرم تغییر کرد. آغداشلو با بیان این مطلب که شانس این را نداشته که شاگرد محسن وزیری مقدم باشد گفت: این افتخار را داشتم در دورانی که خانه‌اش در نزدیکی خانه‌ام در نیاوران بود به او سر بزنم. او همیشه پروای ماندگاری آثارش را داشت و از موسساتی که آثارش را خریدند و پس دادند همواره گله می‌کرد. متاسفانه بسیاری از موسسات آثارش را در حالی که آسیب جدی دیده بودند به او پس دادند. سرنوشت برخی از آثارش نیز هرگز مشخص نشد. او اضافه کرد: چشم وزیری مقدم همواره دنبال این بود که آثارش کجا می‌روند و برای آثاری که گم شده بودند همواره غصه می‌خورد. به نظر من حتی اگر از تمام دوره‌های کاری وزیری مقدم یک اثر به جا می‌ماند او کار خودش را کرده است. آغداشلو ادامه داد: وزیری مقدم به عنوان انسان و هنرمند رسالتی داشت که به خوبی از عهده آنها برآمد. حالا دیگر مهم نیست که اثری از هنرمند در گزند روزگار به جا بماند یا نه.

ه گفته این نقاش پیشکسوت٬ وزیری مقدم شخصیت خاصی داشت. اگر مروری کوتاه به زندگی او داشته باشیم به خوبی به این موضوع پی خواهیم برد. او از نسل هنرمندانی بود که برای آموختن و دیدن آثار هنرمندان بزرگ جهان سفرهای متعددی کرد و دستاورد آنچه که آموخته بود به ایران آورد و در کلاس‌هایش در اختیار شاگردانش گذاشت. آغداشلو ادامه داد: وزیری در دوره‌ای به ایتالیا رفت که هنر معاصر ایتالیا، آخرین بخش درخشش را داشت. او با دیدن هنر دوره خودش دریافت که کجا ایستاده و چه کار باید بکند تا خودش را در عرصه هنر ثبت کند. وزیری هنرمند تجربه گرا و پرکاری بود و بر همین اساس، دوره‌های مختلف هنری را پشت سر گذاشت و هرگز در مسیر جست‌وجوگری و تجربه توقف نکرد. مجسمه‌های مفصلی و نقاشی‌های شنی از موفق‌ترین آثار دوره کاری او به شمار می‌روند.

او افزود: وزیری در دوره‌ای این تجربیات را کرد که هنوز بسیاری از هنرمندان درگیر ترکیب هنر سنتی با هنر مدرن بودند. او هرگز در این تله نیفتاد که براساس نیاز روز و یا تکرار معنایی گمشده اثری را خلق کند. او به درستی هنرمندی جهانی و یکی از قله‌های بلند هنر ایران بود. هر چند بسیار بی‌مهری دید حتی از سوی برخی از شاگردانش. آغداشلو با بیان این مطلب که محسن وزیری مقدم عمر پرباری داشت گفت: او به معنای واقعی هنرمند بود اما در دوره حیاتش آنگونه که باید درک نشد. او هنرمند چالشگری بود و با گفتار و رفتارش سعی داشت که جهان اطرافش را تصیحح کند. وزیری هنرمندی بود که در تمام دوران زندگیش جنگید و برای همین هم در دوره‌هایی از زندگی‌اش تنها ماند. او افزود: با این که وزیری بخشی از بینایی‌اش را از دست داد و من با خودم گفتم حتما تقدیرش این بوده اما او به تقدیرش چیره شد. البته همچنین انتظاری از آدم بزرگی چون او که در تمام زندگی‌اش جنگید٬ می‌رفت. این نقاش پیشکسوت، با بیان این مطلب که وزیری، تفاوتی میان شاگردانش نمی‌گذاشت گفت: اما بارها پیش آمد که شاگردانش خشم او را برانگیختند. به قولی وزیری مشتی نبود که روی عدل پنبه کوبیده شود٬ او مشتی بود که روی طشت مسی کوبیده می‌شد. او هنرمند پرآوازه‌ای بود.

آغداشلو ادامه داد: در طول تاریخ بارها شاهد بوده‌ایم که با خادمین فرهنگ بد رفتاری شده است و خواستند که فراموششان کنیم. کاری که با فردوسی٬ بهرام بیضایی٬ کیارستمی٬ ادیب المالک و وزیری مقدم کردند تا آنها را از حافظه تاریخی ما پاک کنند اما ما حافظه قوی داریم و این اقدام عبث و بیهوده است. به گفته آغداشلو٬ اگر وزیری مقدم نبود تاریخ هنر دچار نقصان و خدشه می‌شد. او یکی از مهم ترین هنرمندان تاثیرگذار ما بوده و هست. او در دوره‌ای در هنرستان و دانشگاه هنرهای زیبا درس داد و از هنر معاصر سخن گفت که چنین کاری مرسوم نبود. وجود او برای شاگردانش بسیار مغتنم بود.

آغداشلو در پایان صحبت‌های خود گفت: اگر امروز برخی از شاگردان وزیری مقدم او را فراموش کرده‌اند٬ این مشکل خودشان است چون وزیری مقدم به رسالتش به عنوان انسان و هنرمند معاصر جهانی عمل کرد. او معلم کار بلدی بود و اگر کسی جوهرش را داشت او تا جایی که می‌توانست کمکش می‌کرد و او را تنها نمی‌گذاشت. دریغ که وزیری مقدم ما را تنها گذاشت.

 
دیگر به نقد آثار هنری اعتقادی ندارم
جلسه نقد و بررسی فیلم: ده، ساخته عباس کیارستمی به بهانه اکران این فیلم در اولین جشن فیلم یزد، با حضور آیدین آغداشلو، کیوان کثیریان و طوفان گرکانی برگزار شد. در ابتدای این نشست که یکشنبه ۶ اسفند ماه برگزار شد، آیدین آغداشلو، درباره‌ فیلم ده، این‌طور اظهار نظر کرد: برای من فرصت مغتنمی بود که این فیلم را روی پرده بزرگ دیدم و از کسانی که این فرصت را فراهم کردند تشکر می‌کنم. من معمولا یک فرصتی به خودم می‌دهم و بعد از مدتی درباره یک اثر هنری نظر میدهم. حتی خیلی از فیلمسازهایی که زمانی برایم محبوب بودند حالا دیگر نیستند اما وقتی که این فیلم را بعد از مدتی دیدم به این نتیجه رسیدم که این یکی از بهترین فیلم‌های کیارستمی است و نظری که در آن زمان داشتم با الان فاصله چندانی ندارد.

وی افزود: درگذشت عباس کیارستمی برای من ضایعه خیلی بزرگی است و اگر با وجود اینکه جسمم خیلی یاری نمی‌کند به اینجا آمده‌ام به این دلیل است که ادای دینی به او کرده باشم و دیدم این فیلم بخشی از این ادای دین است اما در عین حال سعی کردم که بیش از حد غلو نکنم، لزومی هم نداشت و او هم در موضعی نبود که برای تبلیغ آثارش نیاز به غلو داشته باشد. صادق هدایت، دوست نزدیکی داشت به نام حسن قائمیان؛ که پس از درگذشت هدایت بسیار درباره او نوشت و کار کرد. سعی کردم خیلی در نقش حسن قائمیان ظاهر نشوم. گرچه برخی می‌گویند به عنوان دوست نزدیک کیارستمی، توقع بیشتری از من داشتند اما من این فاصله را نگه داشتم و هنوز هم نگه می‌دارم. آغداشلو درباره فیلم ده توضیح داد: نکته مقدماتی که باید بگویم این است که در طول دو دهه، اعتقادم را به نقد از دست داده‌ام. اولین نقدی که نوشتم در سال ۱۳۴۲ بود و مجموعه نقدهای سینمایی من تبدیل به کتابی ۵۰۰ صفحه‌ای شده؛ اما الان دیگر به نقد اعتقاد ندارم و فکر می‌کنم نقد ابزار هوشمندانه‌ای است برای انتقال دادن یک فضای بسیار خصوصی و شخصی و موجه کردن آن. این حرف خیلی گرانی است. اما صادقانه می‌گویم که دیگر اعتقادی به نقد ندارم. وقتی نقدهای خودم را می‌خوانم بعضی اوقات از هوشمندی خودم لذت می‌برم که توانسته‌ام یک نظر خیلی شخصی را این‌گونه در یک لفاف کاملا منطقی و عقلایی بپیچانم.

وی بیان کرد: همیشه نظر کسی به نظر ما نزدیک‌تر است، کسی فرصت بیشتری داشته که بیشتر در یک اثر و یک هنرمند دقت کند پس زمینه این شخص برای ما مهم است. حتی یک منتقد می‌تواند هنرمند بزرگی را نادیده بگیرد مثل بیلی وایدلر، که نادیده گرفته شد اما اینها همه ماجراهای بعد است، نه در حین تکوین و نه در بحبوحه اعتبار یک هنرمند. اگر با این شک نگاه کنیم و خودمان را این قدر به نقد نسپاریم و نقد را این اندازه جدی نگیریم، آنگاه شاید نقد بتواند راهگشای این باشد که ببینیم نظر شخصی که ممکن است قبولش داشته باشیم، در رابطه با یک اثر چیست. کار منتقد اصلا تصحیح عمل هنرمند نیست زیرا او کارش را انجام و تحویل داده است. اگر از این جهت وارد شویم متوجه می‌شوم که روی سخن منتقد با مردم است و با مردم صحبت می کند.

این هنرمند نقاش، درباره اینکه چرا این سال‌ها نقد ننوشته است، توضیح داد: علت اینکه من در این مدت نقد ننوشته‌ام و نخواهم نوشت این است که از حیث ذهنم و حکمتم به نوعی از شفقت رسیده‌ام که دیگر نمی‌توانم با اولویت دادن به این شفقت آثار هنری را با شدت بررسی و داوری کنم و نظر بدهم. بنابراین به همین حد کفایت می‌کنم که اگر جایی نظرم را بپرسند می‌گویم؛ اما ابتدا به ساکن دستور نمی‌دهم و نمی‌خواهم که نظرم پذیرفته شود و پذیرفته شدن یا نشدنش برایم اهمیتی ندارد. این مجموعه ذهنیات من بود که باید به عنوان مقدمه عرض می‌کردم زیرا عباس کیارستمی از این مقوله بیرون نیست و من حداقل ۱۵ مقاله مفصل درباره او نوشته‌ام.

مجله نوریاتو

برای شروع گفتگو و چت با همکاران ما، بر روی نام آنها کلیک کنید. در صورت ضرورت، به آدرس زیر ایمیل ارسال نمایید: info@artmag.ir

گفتـگو با ما در واتساپ
Close and go back to page
0
Shares