نصرالله مردانی

  • تـولد: 23. دی 1326
  • محل تـولد: کازرون
  • درگـذشت: 19 اسفند 1382 در کربلا - عراق
  • بازدیدها: 5068

زندگی‌نامه، آثـار و سوابق هنری

او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان برد. از آن پس به مطالعه کتاب های شعر و نثر پرداخت و از مضامین کلامی و سخن شاعران متقدم سود جست و در کار شاعری از آنان الهام گرفت. وی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در استخدام بانک ملی بود. سپس در بخش فرهنگی سپاه پاسداران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کار پرداخت. نصرالله مردانی در برگزاری شب‌های شعر و کنگره های فرهنگی و ادبی با نهاد های انقلابی همکاری می کرد. فعالیت‌ها و همکاری‌های وی با سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش، جهت تدوین ادبیات انقلاب اسلامی و همکاری با جهاد دانشگاهی برای برگزاری کنگره شعر دانشجویان سراسر کشور چشمگیر بود. او به دلیل دارا بودن مسئولیت های فرهنگی، بسیاری از اوقات خود را در تهران می‌‌گذراند. نصرالله مردانی از زمره شاعرانی است که شعرهایش در بیشتر روزنامه‌‌ها، مجلات، مجموعه‌ها و جنگ‌های ادبی، منتشر شده است. او به دنبال تحولی تازه در شعر بود. او گفته است: "سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب پیوند بین حماسه و تغزل، که شیوه‌ای کاملا نو بود، را اساس کار خود قرار دادم ..." سراسر زندگی پنجاه و شش ساله مردانی، سرشار بود از عشق و ارادت بی‌ شائبه او به پیامبر عظیم ‌الشان اسلام(ص) و خاندان پاک وحی. گزیده‌ ای از اشعار او در این باره در کتاب: چهارده نور ازلی، توسط نشر شاهد چاپ و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. اشعار وی، و به علت پیوند حماسه و غزل مشهور هستند. کتاب خون‌نامهٔ خاک، اثر مشهور وی، در سال ۱۳۶۴ به عنوان کتاب برگزیدهٔ سال انتخاب شد. او را می توان شاعر انقلاب نامید چرا که تمامی کتاب های شعرش، درباره مفاهیم انقلاب و مذهب است.

از آثار وی می‌توان به کتاب‌های قانون عشق، خون نامهٔ خاک، ستیغ سخن، چهارده نور ازلی، گل باغ آشنایی، حافظ از نگاه مردانی، گزیده ادبیات معاصر، آتش نی، قیام نور و سمند صاعقه اشاره کرد. آخرین اثر نصرالله مردانی: دائرةالمعارف شعر فارسی برای ائمه(ع) بود که به علت بیماری و مرگ وی به اتمام نرسید و هم اکنون نیمه تمام رها شده است. قرار بود در این دائرةالمعارف همه شعرهای فارسی که در طول تاریخ برای ائمه(ع) سروده شده است، جمع‌آوری شود و او در زمان حیاتش حدود ۱۰ هزار بیت شعر، را در این اثر جمع‌آوری کرد. 

پس از فوت وی، جمعی از نزدیکان و خانوادهٔ وی اقدام به تأسیس مؤسسه‌ای با نام مؤسسهٔ فرهنگی هنری مردانی، جهت ترویج افکار و اندیشه‌های وی کردند. بنا به وصیت وی، کتابخانه شخصی وی نیز به این فرهنگسرا اهدا شد. این مؤسسه هم اکنون در بوستان مردانی و کنار آرامگاه مردانی واقع شده و از اعضای هیئت امنای این مؤسسه می‌توان به افرادی همچون: غلامعلی حداد عادل و محمدحسن مردانی (فرزند نصرالله مردانی) اشاره کرد. کنگرهٔ ستیغ سخن، هر ساله به منظور بزرگداشت نصرالله مردانی در شهرهای کازرون و شیراز برگزار می‌گردد. آرامگاه مردانی در غرب شهر کازرون و در مجموعهٔ بوستان مردانی به مساحت ۱۲۰۰۰۰ متر مربع قرار گرفته‌ است.

 

ماهیت شعر از نظر استاد مردانی

شعر الهام است؛ اما در مورد همه ی شعرا چنین نیست؛ مثل عشق. یکی در منجلابی از فساد و پستی فرو می رود و اسم آن را عشق می گذارد. یکی نیز مانند امام حسین(ع) ازهمه چیز و همه کس در راه معشوقش می گذرد؛ در واقع عاشق حقیقی اوست. شعر نیز پس از الهامی که به انبیا می شد، الهامی است برای شاعر. البته شاعر حقیقی و هنرمند، نه آن کسی که به اسم شاعر، شعر را به ابتذال کشیده. شاعر واقعی کسی است که زحمت کشیده و به نیرویی ازلی و ابدی متصل است.

 

فعالیت ها و مسئولیت ها

- کوشش نصرالله مردانی، در برگزاری یادواره علامه طباطبایی به مدت نه سال در کازرون
- برگزاری شب های شعر و کنگره های فرهنگی و ادبی با نهادهای انقلابی
- همکاری و فعالیت با سازمان پژوهش و برنامه وزارت آموزش و پرورش جهت تدوین ادبیات انقلاب اسلامی و همکاری با - جهاد دانشگاهی برای برگزاری کنگره شعر دانشجویان سراسر کشور

 

آثـار

۱۳۴۶ - خون‌نامهٔ خاک - برندهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی سال ۱۳۶۴
۱۳۶۰ - قیام نور
۱۳۷۰ - آتش نی
۱۳۷۱ - ستیغ سخن - تذکرهٔ منظوم که در آن نام بیش از دوهزار شاعر از ظهور شعر تا زمان نیما و از بیش از یکصدوپنجاه تذکره نام برده شده است.
۱۳۷۴ - سمند صاعقه
- مجموعه‌های الماس آب
- حافظ از نگاه مردانی - تصحیحی ذوقی از دیوان حافظ
- گل باغ آشنایی - تألیف و گردآوری
- شهیدان شاعر
- چهارده نور ازلی
- قانون عشق

 

نمونه اشعـار

چراغ غزل
گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم با داغ چراغ غزل افروخته بودم
آرى من از آن بارقه كوكب چشمت دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم
با یاد نگاه تو چراغ سحرى را بر قله خورشید برافروخته بودم
چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت پیراهنى از شعله به تن دوخته بودم
پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع از تو غزل سوختن آموخته بودم
بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم
رفتى و به دنبال تو تا صبح قیامت بر باغ نظر دیده جان دوخته بودم

بر موج شکسته
بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود
خورشید و زمین و آسمان غمگین بود
از خون و گل وشکوفه تابوت شهید
بر موج بلند دست ها رنگین بود


در عاشقی دیوانه باید شدن ...
من واژگون، من واژگون، من واژگون رقصیده ام
من بی سر و بی دست و پا در خواب خون رقصیده ام
منظومه ای از آتشم، آتشفشانی سرکشم
در کهکشانی بی نشان، خورشید گون رقصیده ام
میلاد بی آغاز من، هرگز نمی داند کسی
من پیر تاریخم که بر بام قرون رقصیده ام
فردای نا پیدای من، پیداست در سیمای من
این سان که با فردائیان، در خود کنون رقصیده ام
ای عاقلان، در عاشقی، دیوانه می باید شدن
من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصیده ام
میلاد دانایی منم، پرواز بینایی منم
من در عروجی جاودان، از حد فزون رقصیده ام
پیراهن تن پاره کن، عریانی جان را ببین
من در جهان دیگری از خود برون رقصیده ام
با رقص من در آسمان، رقص تمام اختران
من بر بلندای زمان، بنگر که چون رقصیده ام

 

اشعار او در کتاب های درسی

از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران
پیغام فتح دارند آن سوی جبهه یاران
در شط سرخ آتش، نعش ستاره می‌سوخت
خون‌نامهٔ نبرد است آیین پاسداران
در کربلای ایثار مردانه در ستیزند
رزم‌آوران اسلام با خیل نابکاران
در شام سرد سنگر روشن چراغ خون است
ای آب دیده، تر کن لبهای روزه‌داران
در رزمگاه ایمان با اسب خون بتازند
تا وادی شهادت این قوم سربداران
گلگونهٔ شهیدان با خون گل بشویید
تا سرخ‌تر نماید رخسار روزگاران
هابیلیان کجایید قابیل دیگر آمد
ننگ است جان سپردن در دخمهٔ تتاران
در بادهای سوزان نیلوفران خاکی
چشم‌انتظار آب‌اند ای روح سبز باران
ای ابر پرصلابت، آبی ز دیده بفشان
با مرگ لاله طی شد افسانهٔ بهاران
بی‌باوران عالم با چشم دل ببینید
آیینهٔ زمان است این پیر در جماران

- شعر: ای خدای بزرگ و هستی بخش - دینی چهارم دبستان
- شعر: شب رفت و سپیده سر کشیده - کتاب فارسی پنجم دبستان
- شعر: مادر ای مریم بزرگ زمان - کتاب فارسی اول دبیرستان
- رباعی: بر دوش زمانه لحظه‌ها سنگین بود - کتاب ادببات سوم دبیرستان

  

شعر شهادت / مصاحبه 

چنانچه ممکن است تاریخچه‌ای از شعر شهادت بیان فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم. شهادت، از صدر اسلام در شعر شاعران عرب بازتاب داشته و آثار ماندگاری در رثای شهیدان دوره‌های اسلامی سروده شده است. در شعر شاعران فارسی زبان نیز سابقۀ این نوع شعر به دوره های آغازین می‌رسد. کسایی مروزی؛ شاعر شیعی، اشعاری در شهادت حضرت علی(ع) دارد. سنایی غزنوی، در کتاب حدیقه الحقیقه، شعری با محور کربلا دارد. و همینطور مولانا، که شعر: کجایید ای شهیدان خدایی او معروف است. در شعر عطار و دیگر شاعران دوره های پیشین نیز جلوه هایی از شعر شهادت به چشم می خورد. شعر عاشورا که در واقع اوج شعر شهادت است، مخصوصاً در دیوان حافظ شکل دیگری دارد و شاعر با زبان رمز و ایهام، جریان شهادت در کربلا را به تصویر کشیده است. مثلاً می گوید:
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

که در واقع ترسیم فضای دوران مبارزه و شهادت حضرت امام حسین(ع) است که مردم آن زمان چشم و گوش خود را بر واقعه کربلا بستند و گروهی نیز با علم به اینکه حضرت اباعبدالله(ع) فرزند پیامبر است بر او تاختند. و یا در بیت زیر که هر آدم با انصاف و مطلع از کربلا را به یاد جمله ی معروف: یا سوف خذینی(ای شمشیرها مرا دربرگیرید) امام حسین(ع) می اندازد:
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت / آنکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد

جایی دیگر، حافظ در فضایی کاملاً عرفانی تصویری از آخرین شب کربلا و آخرین لحظه های وداع و اتمام حجت امام(ع) با اهل بیت و یارانش را ارائه می دهد:
به کوی میکرده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صورت مستغناست
به نالۀ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن حلقه جنون می رفت
ورای مدرسه و قیل و قال مسأله بود

حافظ شعری دارد که خیلی هم مشهور است و آدم اگر دقیق شود و ولایی به آن نگاه کند متوجه می شود که این شعر در واقع زبان حال حضرت امام علی(ع) است:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند / باده از جام تجلی صفاتم دادند

تا آنجا که می گوید:
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

اگر در شعر شاعران بزرگ دقت کنیم، می‌بینیم شعرها وقتی ناب می شوند که از صبغه و دورنمایه عاشورایی و شهادت‌گرایی برخوردار هستند. اشعاری که در طول دوره‌های مختلف شعر فارسی در رثای شهدای کربلا و ائمه معصومین(ع) سروده شده، مبین جایگاه والای مفهوم شهادت در ذهن و زبان شاعران است. البته در دوره صفویه به دلیل فضای سیاسی، مذهبی و اجتماعی آن زمان، شعر شهادت و شعر عاشورا ظهور و بروز خاصی دارد. در این دوره است که شاعرانی مثل محتشم کاشانی و کمی بعدتر عمان شامانی و ... ظهور می کنند که جایگاه خاصی در مرثیه سرایی دارند.

شعر شهادت در دوره معاصر چه جایگاهی دارد و تأثیر امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی بر این نوع شعر چگونه بوده است؟
شعر شهادت در دوره معاصر در سه بخش متمایز قابل بررسی است. نخست شعری که ادامه زبانی مرثیه های دوره صفوی است و طبیعتاً زبان هم همان زبان سبک بازگشت است. دوم دورۀ کوتاهی که شاعران مشروطه رقم زدند و شعر شهادت در آثار شاعرانی مثل فرخی یزدی، میرزادۀ عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال و دیگر شاعران دوره یاد شده دیده می شود. اما دوره سوم که در واقع پیدایش شکل و تلقی تازه در شعر شهادت و حتی شعر عاشورایی است، با شروع قیام امام خمینی(س) از 15 خرداد 1342 ظهور می‌کند، ادامه می یابد و با شدت گرفتن مبارزات مردمی و مخصوصاً دفاع مقدس چشم انداز تازه‌ای می یابد. شعر شهادت این دوره از دو جنبه‎ موضوع و بسامد قابل بررسی است و می طلبد که منتقدین ادبی و پژوهشگران در این خصوص آستین همت بالا بزنند و برجستگی ادبی دوره انقلاب را به ثبت برسانند.

فرمودید که شهادت از دو جنبه موضوع و بسامد در شعر شاعران انقلاب قابل بررسی است در این خصوص بیشتر توضیح بدهید.
ببینید، با پیروزی انقلاب اسلامی شعر شهادت جلوه و جایگاهی خاص پیدا می کند، جلوه ای که در طول تاریخ شعر فارسی بی نظیر است. چرا که در این دوره، شهادت همراه با حماسه، عشق و جانبازی موضوع شعر شاعران قرار می گیرد و با توجه به حس نزدیکی که شاعران انقلاب با موضوع پیدا می کنند، شعر، شمشیر برنده‌ای برای پیشبرد انقلاب اسلامی می شود. در دوران دفاع مقدس نیز نقش مؤثری در ایجاد شور، حماسه و روحیه دشمن ستیزی در رزمندگان اسلام ایفا می کند. از جنبه بسامدی نیز شعر شهادت همراه با کلماتی که هم‌خانواده و همراه آن هستند مثل شهید، ایثار، جهاد، شهادت طلبی و حتی واژه هایی مثل شقایق، لاله، چکاوک، کبوتر، آینه، آفتاب، گل، ستاره سرخ و ... که سمبل و نماد شهید و شهادت هستند؛ در شعر شاعران به شکل گسترده به چشم می‌خورد و شاعران با واژه های یاد شده و موضوع شهادت به آفرینش ادبی زیباترین چشم‌اندازهای جهاد و شهادت نایل می آیند. شاعران انقلاب، در خلق زبان تازۀ شعر نیز ترکیب ها، تعبیرها و تصویرهای شاعرانه خود را متکی به واژه مقدس: شهادت می سازند.

در بررسی مردم شناسانه شعر، گاه به مواردی می رسیم که شاعر و شهید یکی شده‌اند در این زمینه چنانچه مقدور است توضیح بفرمایید.
در باب شاعران و شهادت، در دو زمینه می‌توانیم جستجو داشته باشیم، یکی شاعران شهید و دیگری شهیدان شاعر. منظور از شاعران شهید، آنانی هستند که از ابتدا شاعر بوده و در جامعه خود به عنوان شاعر شناخته شده بودند و بعد‌ها به فیض شهادت نایل می آیند مثل عطار، نسیمی و ... اما شهیدان شاعر، آنانی بودند که شاعر بودن آنها پس از شهادت آشکار می شود. در واقع این عزیزان با سرودن شعر زیبای شهادت، شعرهای قبلی شان نیز معرفی می شود و مصداق: شهادت عاشقانه را دیدنی کرد واقع می شوند.

بازتاب شهادت و انقلاب اسلامی در شعر شهیدان شاعر چگونه بوده است؟
شهادت، آرمان شهیدان است و به تجربه دریافت شده است که این عزیزان تا رسیدن به فیض عظمای شهادت، همواره ذهن و زبانشان مزّین به این مفهوم و اندیشۀ مقدس بوده است. لذا در بررسی شعر شهیدان شاعر، به نخستین نکته‌ای که می رسیم محوریت شهادت، امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی است که در فضایی عاشقانه و در نهایت خلوص و بی‌پیرایگی به تصویر کشیده شده است. شاید برای دریافتن این معنا آوردن چند نمونه مفید فایده باشد:

شهادت
هان تو ای عصیانگر زخمی سلامت سرخ باد
شعله های آشنایی در کلامت سرخ باد
می زند دریای دل با نام خونبار تو جوش
در رگ هستی ضمیر پر دوامت سرخ باد
لحظه های سرخ معراجت که می افروخت دل
در نگاه روزگاران تا قیامت سرخ باد
کربلای داد! در طوفان بیداد زمان
خطبه ی غرای جاوید امامت سرخ باد
ای شهید عشق در غوقای عاشورای خون
شهد شیرین لقای حق به کامت سرخ باد
شهید قنبر زارع

نوجوانی خنده بر لب سوی حق معراج کرد
موج شد در پهنه ی دریا خروشیدن گرفت
شهید غلامرضا فیروزی

رخسار شفق سرخ ز خون دل ماشد / زین روست که ما آینه ی خون شهیدیم
شهید علیرضا فتاحی

کوله باری پر ز مهر انبیا دارد شهید
سینه ای چون صبح صادق با صفا دارد شهید
شهید حسین ارسلان (رخشا)

گل گشته خجل ز عطر خوشبوی شهید هر جا که نظر کنی بود روی شهید
شهید بندی سیرجانی


حضرت امام(س)
این کیست که سیمای حسینی دارد در کف علم فتح حسینی دارد
از هاله ی رویش رخ مهتاب خجل عشق است ولی نام خمینی دارد

آنکس که زنده گشت از او دین مصطفی
فرزند پاک حیدر و زهرای اطهر است
دانید کیست دیده او آروزی من؟
روح خدا خمینی اسلام گستر است
شهید قنبر زارع

اولین شعر شما در موضوع شهادت مربوط به چه زمانی است؟
من هم مثل همه ی مردم با آغاز قیام امام خمینی(س)، با تلقی تازه از شهادت آشنا شدم و بعدها با توجه به فضای موجود، شعرهایی در زبان تمثیل و استعاره به مطبوعات می دادم که گاهی بخشهایی از آنها سانسور می شد و گاهی هم به چاپ می رسید.

اگر ممکن است نمونه‌هایی از شعرهای آن سالها را بیان بفرمایید.
در موضوع: شهادت حضرت آیت الله سید مصطفی خمینی(ره) که جامعه آن روز را متأثر کرد یک مثنوی یادگار آن سالها دارم که ابیاتی از آن چنین است:
خسته ام من خسته از آزار شب آسمان تا آسمان دیوار شب
مانده در چنگال شب خورشیدمان تیرگی بگرفته بُعد دیدمان...
در فضای سربی این فصل سخت خشک شد اندیشۀ سبز درخت
آفتاب مهربان افسرده است وای! همزاد بزرگش مرده است...
چشمه های سرخ گل بی جوش ماند شهر در سوگ سحر خاموش ماند...
تپه از خون شقایق‌های تر همچو جنگلهای آتش شعله‌ور
با قیام نور، سردار پگاه بگذرد از روزگاران سیاه


در طلیعه انقلاب نیز اشعاری با موضوع شهادت سروده شد از جمله این غزل:
به سنگفرش افق خون اختران جاری است
سپیده سر زده ای خفته وقت بیداری است
گلوی تشنه گل پاره کرده خنجر باد
ببار ابر بهاران که فصل بی باری است
به هفتخوان خطر مانده در اسارت شب
دلاوری که به دوشش درفش هشیاری است
ز سایه‌های گریزان خویش می ترسد
مترسکی که در اندیشه سیه کاری است
صدای شیهه رخشی دگر نمی آید
کجاست رستم دستان که زخمها کاری است

البته بخش اعظم شعرهای من با موضوع شهادت، مربوط به دوران دفاع مقدس است که در مطبوعات سال‌های مختلف، جُنگها و کتابهای چاپ شده‌اند، مثل قیام نور، خون نامه ی خاک، آتش نی، سمند صاعقه و قانون عشق.
منبع مصاحبه: مجموعه مقالات کنگره بررسی تأثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر (ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات) - ج 1 - ص 263

برای شروع گفتگو و چت با همکاران ما، بر روی نام آنها کلیک کنید. در صورت ضرورت، به آدرس زیر ایمیل ارسال نمایید: info@artmag.ir

گفتـگو با ما در واتساپ
Close and go back to page
0
Shares